یادداشتها
در این بخش نکتهها، جستارها، دیدگاهها، نامهنگاری، نقد ادبی، مصاحبه و هر گونه یادداشت ناداستانی که منطق داستان را آشکارتر کند گردآوری میشود. این نوشتهها با کالبدشکافیِ داستانها، به شناخت مهندسی روایت و سنجشِ عیارِ اندیشهای که در دلِ آنهاست کمک میکنند.
طبیعیترین امر برای یک نویسنده و حتا برای بسیاری از غیرنویسندگان و مردمان عادی، نوشتن یادداشتهای روزانه است. اما چرا تا کنون به این مهم دست نزده بودم؟ سبب هر
غزاله علیزاده را نمیتوان تنها در هیئت نویسندهای صاحبقلم بازشناخت؛ او حضوری است یگانه و مناقشهبرانگیز که در تلاقی زبان، جنسیت و زیست اندیشنده، معنا مییابد. نویسندهای که از یک
تصور کنید در قرن هجدهم یا نوزدهم زندگی میکنید، پیش از ظهور سینما و ورود فیلم به زندگی ما. خواننده بودن یا نویسنده بودن چه معنایی داشت؟ داستانها چگونه روایت
آنچه را که هم سینماگران و هم نویسندههای ما در نظر نمیگیرند این قدرتهای مستقل فردی است که هر کدام از این قالبها میتواند برای خودش داشته باشد. وقتی بحثِ
نوشتهشده در سال ۱۹۳۷، در دوران پادشاهی رضا شاه در ایران، رمان کوتاه «بوف کور» اثر صادق هدایت اغلب شاهکار او و یکی از آثار برجستهٔ ادبیات مدرن ایران دانسته
نمیتوانم ادعا کنم که شناخت عمیقی از ادبیات ایران یا ادبیات فارسی دارم. پس از خواندن کتابی دربارهٔ تاریخ و فرهنگ ایران، علاقهام تا حدی برانگیخته شد که تصمیم گرفتم
سکوت به عنوان ابزار طرح داستان، فضایی را برای خواننده فراهم میکند تا خواننده در مورد اتفاقات، تأمل و نتیجهگیری کند. سکوت یا آنچه ناگفته به جا میماند، با نگفتن
«تمامی وجودِ یک انسان، از تمامی انسانها ساخته شده و برابر کلِ آنها ارزش دارد. انسان میتواند سرنوشت خودش را بسازد و از آنچه ساخته و میاندیشد بسیارفراتر رَوَد.» ژان
بهگفتهٔ وندایک، همهٔ پدیدهها دارای کلانساخت و خردساخت هستند. این مقاله به بررسی تعامل این ساختارها میپردازد و به ساختاری نوآورانه میانجامد: «کلانداستان» یا «ماکروفیکشن».
ادبیات به عنوان دریچهای برای تجربیات گوناگون بشری عمل میکند. با غوطه ور شدن در زندگی و مبارزات شخصیتها، همدلی در انسان شکل میگیرد یا به عبارتی توانایی درک و
از نگاه من، داستان تنها فرمی از هنر و یک سرگرمی ساده نیست؛ بلکه ”مهندسیِ اندیشه“ است.