دربارهٔ فیلم نظریهٔ همگانی
The Theory of Everything
فیلم نظریهٔ همگانی (The Theory of Everything) روایتی است از زندگی شگفتآور استیون هاوکینگ که بر اساس کتابِ: «زندگی من با استیون» نوشتهی جین وایلد، همسر هاوکینگ، ساخته شده است. فیلمی دیدنی و متأثرکننده از زندگی انسانی استثنایی است. فیلم، حکایت جدال شگفت آورِ انسانِ کنونی با مرگ و ناتوانی بر اساسِ ظرفیت جالب پیوندهای مهرآمیز و روابط متداول ما انسان ها با یکدیگر است. فیلمی دیدنی و داستانی بس شنیدنی است.
هاوکینگ در ۲۱ سالگی مبتلا به بیماریای شد که به فلج کامل او انجامید. مطابق پیشبینی پزشکان کمتر از سه سال، بخت زنده بودن نداشت. ولی او به یاری دیگر انسانها، دانش پزشکی نوین و تکنولوژی پیشرفته به مدت ۵۵ سال به زندگی سازنده و پُر ثمرش ادامه داد. از روی.صندلی معلولین، با بدنی کاملن فلج، در ژرفترین ودور ترین کهکشانها به دنبال سیاهچالها و راز و رمز هستی کشت، یافت و دیگران را نیزبهرهمند ساخت!
در این فیلم، جین(همسر هاوکینگ)، عینک هاوکینگ را بر میدارد، با گوشهی دامن خودش پاک میکند و میگوید:« استیون، عینکات همیشه کثیف است». این به نوعی بیانگر توجه، حضور دایمی و پیوند این بانو است با همسرش که سبب شد هاوکینگ نگاهش را به ظرفیتهای نهفتهی خود بدوزد و به نحوِ درخشانی خود را توانمند، پویا و شکوفا سازد. پاک کردن عینک هاوکینگ توسط جین، در این فیلم از نظر کارگردانِ فیلم، اشارهای به سرشت سازنده و آیندهای گشاده ازِ روابطِ ما انسانها در بافت وساخت اجتماع کنونی ما دارد. به سادگی نشان میدهد که ما انسانها، میتوانیم در سرشت سرنوشتِ خود و دیگران نقشِ مؤثر و سازندهای ایفا کنیم.
به باور بسیاری، برای دیدن زیباییهای جهان، شرط اول آن است که نگاه و روزنه دیدمان را پاک، شفاف، دور از زشتی و ناامیدیها نگه داریم. ما هستی را از دید و ذهنِ محدود خود مینگریم. این روزنه، برای آن منظره گسترده و سیع، که از بینهایت تا بینهایت، در میلیون سال توری گسترده است، بسیار تنگ است. به همین دلیل برای زندگانی بهتر بیش از آنچه میبینیم از احساس، اندیشه و تصورمان بهره میگیریم. نیازمندِ دید بهتر و روزنهِ دیدی پاک، روشن و شفافتری هستیم.
زندگانی هاوکینگ به تنهایی و با یاری رسانیهای دیگران و رسانههای همگانی نمونهِ شایان توجهی است از توانِ بسیار فراوان و افقهای بیپایان انسان برای پیروزی بر مشکلات گوناگون حیات انسانی. تواناییهای انسان فراتر از گمانهزنیهای ابتدایی اوست. ما در نهایتِ درماندگی نیز میتوانیم، به یاری هم، به اعجازِ زندگی دل ببندیم! بهتر زیستن، خود بودن، سرنوشت خویش را پذیرفتن و بهترساختن و برای مرگ اعتباری بهجا نگذاشتن پیام زندگی هاوکینگ است.
هاوکینگ خداباور نبود. نگاه دینی نداشت. اما زندگی مثالزدنیِ او به گمان اهلِ درک و دانش، شاهدی بر شکوه توانِمندیهایِ شگفت آورِ انسان کنونی است. آنچه دیگران، با و برای استیفن هاوکینگ کردند، در دلِ تاریخ تمدن، نیمهِ پایانی قرن بیستم، میدرخشد. اکنون، کارِ ما این است که به جهان به اندازه توان، درک، فهم وِ همت انسانی خودمان معنا دهیم. کاری که بیتردید، زندگی هاوکینگ از مصادیق بارز آن است. در پایانّ این فشرده نویسی. یادی از دوست زود از دست رفته ام شادروان سهراب سپهری ضروری است:
« کار مانیست شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید این است
که در افسون گل سرخ شناور باشیم
پشت دانایی اردو بزنیم
دست در جذبه یک برگ بشوییم و سر خوان برویم
صبح ها وقتی خورشید در می آید متولد بشویم
هیجان ها را پرواز دهیم
روی ادرک، فضا، رنگ صدا، پنجره گل نم بزنیم
آسمان را بنشانیم میان دو هجای هستی
ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم
نام را باز ستانیم از ابر
از چنار از پشه از تابستان
روی پای تر باران به بلندی محبت برویم
در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم
کار ما شاید این است
که میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت باشیم.