اجتماعی

داستانی که جامعه، روابط انسانی، شکاف‌های طبقاتی و مسائل مشترک مردم را بازتاب می‌دهد.

رازمیک، یک تکه مو از یک بیگودی بزرگ باز کرد. بیگودی را پرت کرد توی سبد،‌ کنار آینه. به کلهٔ
آتش زردشت - هوشنگ گلشیری
هفت نفر بودیم و در اتاق پذیرایی مجموعهٔ خانه‌های بنیاد نشسته بودیم دور میزی گرد با دو فلاسک چای و
دهلیز - هوشنگ گلشیری
فاجعه از وقتی شروع شد که مادر بچه‌ها از حمام برگشت و پا گذاشت روی خرند خانه و دید که
درخت از سبز بودن خسته است - داستان نوشتهٔ دکتر امیر اسماعیل سندوزی
عهد کردم تا، در جان و روحم با من یکی نشدی، تو را بر زمین‎ نگذارم. به هر کجای جهان
Leila Sadeghi Short Story: Yekbar Fa... Faryad
فریادی زده می شود از من. نگاهش می کنم که بماند. که تنها نمانم. که ماندن را برود با من.
Sadegh Hedayat Short Story: Zani ke mardash ra gom kard
زرین‌کلاه، دختری محروم از محبت و زیر سایهٔ سرزنش‌های مادر، دل به گل‌ببو می‌بازد. پس از ازدواج، گل‌ببو رفتاری خشونت‌آمیز
Sadegh Hedayat Short Story: Haji Morad
حاجی مراد بچابکی از سکوی دکان پائین جست، کمر چین قبای بخور خود را تکان داد، کمربند نقره‌اش را سفت
Sadegh Hedayat Short Story: Abji Khanoom
ظاهرا از این حرف ها می زد، ولی پیدا بود که در ته دل کل حسین را دوست داشت و
A man shoveling snow in front of a small house on a winter day
زنم گوشی را که گذاشت، بُغضش ترکید. ”پس کِی دیگه؟“ قلم را روی نقشه گذاشتم و از پشت میزِ کار
پیمایش به بالا