آغاز و پگاه —
علی در میانهٔ زمستان ۱۳۴۱ در مشهد، در خانوادهای پیوندخورده با اصالت اصفهان و کاشمر به دنیا آمد. دوران رشد او در سایهٔ پدری بازاری و باستانیکار و مادری خانهدار، با آموزشهای دوگونه در دو دبستان مذهبی و مدرن مشهد همراه بود؛ نقَویه و کمالتربیت. نوجوانیاش با تلاطمهای پیشاانقلاب و از سال ۱۳۵۶ با آشوبهای انقلاب گره خورد. او در دبیرستانهای دانشوهنر، ابوسعید و سپس فردوسی مشهد درس خواند و تماشاگر گذار از دوران آرام پادشاهی به روزگار پرفرازونشیبِ انقلاب مردمی و حکومت مذهبی شد.
چالش و تکاپو —
چالشهای علی، نوجوان چهاردهساله، با الزایمر و سپس درگذشت پدرش آغاز شد و سپس در چالهٔ کشمکشهای ارثی افتاد. او تکاپوی خود را با ازدواج در نوزدهسالگی و تجربههای پراکندهٔ شغلی آغاز کرد و به خدمت سربازی اجباری فراخوانده شد که بیشتر آن در جبهههای جنگ گذشت. با پایان خدمت به دانشکدهٔ دندانپزشکی ملی راه یافت و سپس به دانشکدهٔ دندانپزشکی مشهد رفت. در اوج درسها، با داشتن همسر و چهار فرزند، پس از دردهای سخت گوارشی، استادان پزشک او به لوسمی بدخیم اِئوزینوفیلیک مشکوک شدند. در همین روزها مادرش نیز از دنیا رفت. علی درس را واگذاشت و راهیِ سفر به ژاپن، آمریکا و ترکیه شد. خلوت این جهانگردی به بهبودی ناباورانهاش انجامید.
پویش و آفرینش —
علی شکفته راد با صرف بیش از ده سال از جوانی خود دکترای دندانپزشکی و سپس تخصص ارتدنسی گرفت. او سالها به درمان، آموزش، پژوهش و کنشگری اجتماعی پرداخت و با داشتن مسئولیتهای خانوادگی و حرفهای، مدیریت اداری و معماری را نیز تجربه کرد. در سال ۱۳۸۴ پس از هشداری جدی از سوی قلب، در کشاکش درمان فرصت داشت تا به پیرامونش بهتر نگاه کند. پس از آن از زیستن در ایران چشم پوشید و دشواری کوچاندن خانوادهٔ ششنفره به کانادا را از سر گذراند. در غربت، زندگی روی دیگرش را به او نشان داد. او در گیرودار اُفت اقتصاد جهانی و افزایش تحریمهای ایران، تلخیِ خیانت به اعتماد را چشید و در سکوتی خودخواسته، آزادی را در رهایی از داشتهها دید. پس از طلاق ناخواسته دوباره ازدواج کرد و با همراهی یاری وفادار، به عشق دیرینهاش، ادبیات سرزمین مادری برگشت. در فرهنگ غرب داستان را شناخت و در آن آرامش یافت. پس از آموختن نویسندگی خلاق و نوشتن داستانهای کوتاه، او به نگارش رمان عشق در بحران پرداخت و پیامهایش را در آن گذاشت.
گذار و پژواک —
پژواک پیام علی در کوشش امروز او برای ساخت دانشسرای داستان طنینانداز است. او به این باور رسیده است که هرچند قصهها بهترین گهوارهٔ پرورش انسان هستند، اما ماندن در آنها بازدارندهٔ رشد فردی و اجتماعیست. او با معرفی نوواژهٔ «داستانشناسی،» همه را به فراتر رفتن از قصه میخواند و میگوید: