سیاسی
داستانهایی که قدرت، ایدئولوژی، حکومت و تقابل انسان با ساختارهای سلطه را بررسی میکنند.
خیابان شامپیونه. شماره ۳۷ مکرر. هدایت میرود تو و در را پشت خود میبندد. بلافاصله دو همراهش میرسند و به
رازمیک، یک تکه مو از یک بیگودی بزرگ باز کرد. بیگودی را پرت کرد توی سبد، کنار آینه. به کلهٔ
هفت نفر بودیم و در اتاق پذیرایی مجموعهٔ خانههای بنیاد نشسته بودیم دور میزی گرد با دو فلاسک چای و
در هوای شهر تهران عطر شکوفههای بهاری، مونوکسید کربن، بخار عطرها و زهرهای داستانهای «هزار و یک شب» روی هم
در سپتامبر سالِ دوهزار و بیستودو که ایران روزهای پیشامِهر را میگذرانْد، زندگیِ ما با دو رخدادِ توفانی پُرآشوب شد.