سیاسی

داستان‌هایی که قدرت، ایدئولوژی، حکومت و تقابل انسان با ساختارهای سلطه را بررسی می‌کنند.

خیابان شامپیونه. شماره ۳۷ مکرر. هدایت می‌رود تو و در را پشت خود می‌بندد. بلافاصله دو همراهش می‌رسند و به
رازمیک، یک تکه مو از یک بیگودی بزرگ باز کرد. بیگودی را پرت کرد توی سبد،‌ کنار آینه. به کلهٔ
آتش زردشت - هوشنگ گلشیری
هفت نفر بودیم و در اتاق پذیرایی مجموعهٔ خانه‌های بنیاد نشسته بودیم دور میزی گرد با دو فلاسک چای و
سانسور یک داستان عاشقانهٔ ایرانی - داستان به قلم: شهریار مندنی پور
در هوای شهر تهران عطر شکوفه‌های بهاری، مونوکسید کربن، بخار عطرها و زهرهای داستان‌های «هزار و یک شب» روی هم
A teapot steaming on a kitchen counter with tea glasses and a framed quote on the wall
قابِ چوبی حاویِ پیام ماندگارِ مادربزرگم را بر دیوارِ بالای پیشخانِ آشپزخانه می‌آویزم. فضا از بخارِ آب، مِه‌آلود است. آوازِ
A view through a window overlooking a wooded yard with broken trees and distant farm hills
در سپتامبر سالِ دوهزار و بیست‌ودو که ایران روزهای پیشامِهر را می‌گذرانْد، زندگیِ ما با دو رخدادِ توفانی پُرآشوب شد.
پیمایش به بالا