آغاز و پگاه —
هوشنگ، زادهٔ ۲۵ اسفندماه سال ۱۳۱۶ در اصفهان، داستاننویس، منتقد ادبی و از چهرههای برجستهٔ داستاننویسی معاصر ایران بود. او در اصفهان بزرگ شد و در دانشگاه اصفهان زبان و ادبیات فارسی خواند. سالها به تدریس و فعالیت فرهنگی پرداخت و از اعضای فعال کانون نویسندگان ایران بود. گلشیری در کنار نویسندگی، به تربیت نسل تازهای از داستاننویسان نیز پرداخت و جلسات ادبی او نقش مهمی در رشد داستاننویسی نو در ایران داشت.
چالش و تکاپو —
گلشیری از پیشگامان داستاننویسی مدرن در ادبیات فارسی به شمار میآید. رمان مشهور او «شازده احتجاب» از مهمترین آثار ادبیات معاصر ایران است که با ساختار روایی تازه و نگاه انتقادی به تاریخ و قدرت شناخته میشود. او علاوه بر رمان، داستانهای کوتاه و مقالات ادبی بسیاری نوشت و به شیوههایی مانند روایت چندصدایی، بازیهای زمانی و تکنیکهای مدرن روایت توجه داشت. آثار او اغلب به بررسی قدرت، تاریخ، حافظه و سرنوشت فرد در جامعه میپردازد.
پویش و آفرینش —
گلشیری افزون بر نویسندگی، در پرورش داستاننویسان جوان نقش مهمی داشت. «جلسههای پنجشنبهٔ گلشیری» در تهران به محفل مهمی برای خواندن و نقد داستان تبدیل شد و بسیاری از نویسندگان نسل بعد از آن بهره بردند. او در نقد داستان بسیار سختگیر و دقیق بود و توجه ویژهای به زبان، ساختار روایت و اقتصاد کلمات داشت. این جلسات به یکی از کانونهای شکلگیری داستان مدرن در ایران تبدیل شد.
گذار و پژواک —
با وجود درگذشت گلشیری در ۱۶ خرداد ۱۳۷۹، تأثیر او بر داستاننویسی ایران همچنان ادامه دارد. به یاد او جایزهٔ ادبی هوشنگ گلشیری بنیانگذاری شد که به یکی از معتبرترین جوایز مستقل ادبی ایران تبدیل شد. آثار و دیدگاههای او دربارهٔ زبان، ساختار روایت و استقلال نویسنده همچنان مورد توجه داستاننویسان و منتقدان ادبی است و بسیاری او را از پایهگذاران داستان مدرن فارسی میدانند.
نویسندهٔ ایرانی شهریار مندنیپور دربارهٔ جلسات نقد داستان گلشیری چنین یاد میکند:
«وقتی داستان میخواندی، گلشیری مدام توقف میداد، بحث میکرد و نقد میکرد. پنجاه صفحه خواندن ممکن بود شش یا هفت ساعت طول بکشد. چهار روز پشت سر هم داستانم را خواندم و او با انرژی عجیبی گوش میداد و نکته میگفت. از واژهها تا ساختار روایت را بررسی میکرد. در پایان گفت این کار لبهٔ شاهکار ایستاده. شنیدن چنین جملهای از گلشیری مهم بود، چون او در داستان و رمان فوقالعاده سختگیر بود.»