زنان
داستانهایی که تجربهها، هویت، روابط و چالشهای اجتماعی زنان را از نگاه آنان روایت میکند.
من تنها زنِ بهشت، روزها در باغِ برین گردش میکردم و شبها خسته از روز، روی ابرهای طلایی رنگ مینشستم.
زنی در آیینۀ اتاق من، زنی زندگی میکند که نمیدانم کیست. در آن قفس تنگ و تاریک، جایی که تنها
فریادی زده می شود از من. نگاهش می کنم که بماند. که تنها نمانم. که ماندن را برود با من.
زنم گوشی را که گذاشت، بُغضش ترکید. ”پس کِی دیگه؟“ قلم را روی نقشه گذاشتم و از پشت میزِ کار