آغاز و پگاه —
بهرام در آغاز زمستان ۱۳۱۷ در تهران زاده شد. او در خانوادهای فرهنگی و اهل شعر رشد یافت؛ جایی که پدرش، نعمتالله بیضایی (ذکایی)، شاعر و پژوهشگر، فضای خانه را با کتاب و روایتهای تاریخی آمیخته بود. خانهٔ پدری او کانون تلاقی ادبیات کلاسیک و نواندیشی بود. بیضایی پیش از آنکه در دانشگاه بیاموزد، در کوچهپسکوچههای تهران، الفبای نمایش را از معرکهگیران و تعزیهخوانان آموخت و همین «تماشا» ریشهٔ پیوند او با اسطورهها و شاهنامه شد.
هرچند تحصیلات رسمی او در رشتهٔ ادبیات فارسی دانشگاه تهران ناتمام ماند، اما جستوجوی شخصیاش در لایههای تاریخ، مسیر فکری او را ساخت. او در نوجوانی با محافلی آشنا شد که چهرههایی چون جلال آلاحمد و اکبر رادی در آن حضور داشتند. در نوزدهسالگی با نوشتن نمایشنامهٔ «آرش»، نخستین گام بلند خود را در بازآفرینی اسطورههای کهن برداشت.
چالش و تکاپو —
بیضایی در دههٔ ۱۳۴۰ با نگارش کتاب مرجع «نمایش در ایران»، نخستین تاریخنگاری جامع و علمی را دربارهٔ هنرهای نمایشی ملی تدوین کرد. او که از بنیانگذاران کانون نویسندگان ایران بود، مدتی بر کرسی ریاست گروه هنرهای نمایشی دانشگاه تهران تکیه زد و نسل جدیدی از هنرمندان را آموزش داد.
ورود او به سینما در سال ۱۳۴۹ با فیلم کوتاه «عمو سیبیلو» و سپس شاهکار «رگبار» (۱۳۵۰)، نوید ظهور کارگردانی را داد که سینما را با «معماری صحنه» و «دقت دراماتیک» پیوند میزد. پس از انقلاب ۱۳۵۷، او با محدودیتهای فراوانی روبهرو و از دانشگاه اخراج شد. با این حال، او هرگز از آفرینش بازنایستاد تا آنکه در سال ۱۳۸۹ به دعوت دانشگاه استنفورد به آمریکا کوچ کرد. او در پانزده سال پایانی عمرش در کالیفرنیا، به تدریس و اجرای نمایشهای عظیمی چون «طربنامه» پرداخت که احیای شکوهمند سنتهای نمایشی ایران در غربت بود.
پویش و آفرینش —
بهرام بیضایی با بیش از ۷۰ اثر ارزشمند، معمارِ زبانی نوین در ادبیات ایران است. او زبانی «آرکائیک» اما پویا خلق کرد که در آن تاریخ، نه یک گذشتهٔ دور، بلکه آینهای برای فهم امروز است. در آثار او، زنان موجوداتی کنشگر، مقتدر و خردمندند که برخلاف سنتهای رایج، تقدیر را به دست میگیرند.
از مهمترین نمایشنامههای او:
مرگ یزدگرد، چهار صندوق، سهرابکشی، افرا یا روز میگذرد و مجلس شبیه در ذکر مصائب استاد نوید.
از فیلمهای ماندگار او:
رگبار (۱۳۵۰)، چریکه تارا (۱۳۵۷)، مرگ یزدگرد (۱۳۶۰)، باشو، غریبهٔ کوچک (۱۳۶۶)، مسافران (۱۳۷۰) و سگکشی (۱۳۷۹).
فیلم «باشو، غریبهٔ کوچک» همواره به عنوان یکی از ستونهای تاریخ سینمای ایران ستایش شده است.
گذار و پژواک —
بهرام بیضایی نه تنها یک هنرمند، که یک «فرهنگبان» تمامعیار بود. او با بازآفرینی مدرن نمایشهای سنتی همچون نقالی و خیمهشببازی، هویت ملی را در قالبی جهانی عرضه کرد. تأثیر او بر نسلهای پس از خود، از سینماگرانی چون اصغر فرهادی تا نمایشنامهنویسان معاصر، انکارناپذیر است.
او سرانجام در ۲۶ دسامبر ۲۰۲۵ در پالو آلتو، کالیفرنیا، جهان را بدرود گفت. میراث او برای ما، بازگرداندنِ غرور به زبان فارسی و یادآوری هویتِ گمشده در لایههای غبارگرفتهٔ حافظهٔ جمعی است. او به ما آموخت که برای ساختن آینده، ابتدا باید ریشههای اساطیری و تاریخی خود را دوباره کشف کنیم.